تبلیغات
از کلی عکس تا کلی داستان و ترفند و فیلترشکن ها تضمینی و ... - خنده بازار

 به وبلاگ چهارچوب خوش آمدید

  عضویت در وبلاگ
منوی اصلی
 صفحه اصلی
ارتباط ما ما
ایمیل
انجمن سایت
بازیهای آنلاین  
نظر سنجی

 

شما به تبلیغات وب هایی که تماشا میکنید چقدر اهمیت میدهید!!





موضوعات
عکس
سرگرمی
اخبار
ترفند
داستانهای جالب
شعر
فیلترشکن
چیستان
روانشناسی
فرقه های مختلف
بازی
موبایل
جک و لطیفه
عمومی
خبرنامه

با وارد کرن ایمیل خود در این قسمت  می توانید از به روز شدن سایت با خبر شود .

 
اضافهحذف
پیغام
با تمام وب ها با بازدید حداقل 200 خواهان تبادل لینك هستیم در صورت اینكه شما هم تمایل دارید با ما تبادل لینك داشته باشید ما را خبر كنید . با تشكر

پیغام مدیر وب سایت
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز امیدواریم لحظات خوشی را در وب ما سپری كنید و همچنین به مطالب مورد نظر خود دست پیدا كنید از شما دوست عزیز تقاضا داریم با نظرات خود ما را در بهتر شدن سطح كیفی وب سایت یاری كنید
سلام همكلاسی

سلام مخصوص به هم دانشگاهی های عزیز كه از آموزش عالی و فنی انقلاب اسلامی به این وب سایت مراجعه میكنند مخصوصا دانشجویانی كه در انیستیو بـــــرق مشغول به تحصیل هستند از اینكه به وب ما سر میزنید خوشحالم و برای تك تك شما آرزوی قبولی در كارشناسی دارم

خنده بازار

شاید کسانی که الان این جکها را میخوانند

باشون تکراری باشه شایدم به نظرشون خنده دار  بیاد

اگه خوشتون اومد که هیچی اگه خوشتون نیومد به

صفای خودتون ببخشید

****

*****

****

ضد حال نمیخوام بزنم

 ولی تمام جکها تو ادامه مطلب دستاتونو میبوسند.

سالمندان.مسنها.جوونها.نوجوانها.جوانها.خردسالان.نوزادان.توجه کنید اگه قصد خودکشی دارید بخونید چون از خنده میمیرید.

 

اشتباه

شخصی میخی را برعكس به دیوار می زد. دوستش از راه رسید و گفت: «تو اشتباه می كنی، این میخ برای دیوار روبه روست

...

دنیای گنجشكی
یك روز یك گنجشك با یك موتوری تصادف می كند و بی هوش می شود. وقتی به هوش می آید، می بیند در قفس است. می زند توی سرش و می گوید: «بیچاره شدم، موتوریه مرد!»

...

موهای سفید 

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصبانی می كنی، یكی از موهایم سفید می شود
پسر:« حالا فهمیدم كه چرا پدر بزرگ همه موهایش سفید است.»

...

طرفداری
دو شكارچی با هم صحبت می كردند. اولی پرسید:« اگر خرسی به تو حمله كند، چه می كنی؟
»
دومی: «با تفنگ شكارش می كنم

اولی: « اگر تفنگ نداشته باشی، چه؟
»
دومی:« می روم بالای درخت

اولی:« اگر آنجا درخت نباشد، چی؟
»
دومی: «خب، پشت یك صخره پنهان می شوم

اولی: «اگر صخره نبود، چه؟
»
دومی:« توی گودالی دراز می كشم

اولی: «اگر گودال هم نبود؟
»
در این موقع، شكارچی دوم عصبانی شد و گفت: «داداش! بگو ببینم، تو طرفدار منی یا خرسه؟! 


...

آرزو
سعید از دوستش، خسرو، می پرسد: «دلت می خواست جای چه كسی بودی؟»
خسرو جواب می دهد: «جای تو

سعید با تعجب می پرسد: «چرا جای من؟
»
خسرو جواب می دهد: «برای این كه دوست نازنینی مثل خودم داشته باشم

...

در كلاس ریاضی
معلم: «مریم! اگر هم شاگردی ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان دیگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهی داشت؟
»
در همین موقع سارا با عصبانیت می گوید:« اجازه! ببخشید، از كیسه خلیفه می بخشید؟! » 

...

آرزوی بهبود
روزی شخصی به عیادت دوستش رفت و احوالش را پرسید. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد می كند
آن شخص گفت: «ناراحت نباش، امیدوارم آن هم به زودی قطع شود

...

علت
پسر از مادرش پرسید: «مادر جان! توی این شیشه روغن موی سر بود؟»
مادر با خونسردی جواب داد: «نه، چسب بود، چسب مایع

پسر با وحشت گفت: «حالا فهمیدم چرا هر كاری می كنم، نمی توانم كلاهم را از سرم بردارم!» 

...

حادثه
یك روز یك نفر از كنار دیوار می گذرد، یك كاغذ به سرش می خورد و می میرد. مردم می آیند و كاغذ را باز می كنند، می بینند توی آن نوشته: دو تا آجر.
...
قصه تكراری

روزی روباهی می رود پیش كلاغی و می گوید:« به به. عجب دمی، عجب پایی

كلاغ با خونسردی می گوید
:
« كجای كاری بابا! من خودم دوم راهنمایی ام

...

بی سوادی
پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضی از آدم ها این طوری حرف می زنند، مثلاً می گویند فرش مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ »
پدر با خونسردی جواب داد:« پسرم! این كار آدم های بی سواد می سواده

...

خبر بد
پدر به پسرش گفت: «راستی صبح چه می خواستی به من بگویی »
پسر با شرمندگی:«نمی خواهم شما را بترسانم ، ولی امروز صبح معلم ریاضی مان گفت كه از این به بد هر كسی مسأله ریاضی را غلط حل كند ، تنبیه

می شود
»
...

غربت
یك نفر می خواهد برود خارج و با خودش سه كیلو قند می برد. از او می پرسند:« اینها را كجا می بری؟»
می گوید:« آخر شنیده ام غربت تلخ است.» 

...

احوال پرسی

اولی: «حالت چه طور است؟»
دومی:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.» 

...

وارونه

فردی میخی را سروته روی دیوارگذاشته بود و می كوبید. میخ در دیوار فرو نمی رفت. دیگری كه شاهد این ماجرا بود، گفت: «چه كار می كنی؟ این میخ كه برای این دیوار نیست. این میخ برای دیوار روبه روست.» 

...

لاف زنی

روزی یك شخص لاف زن با یك آدم قوی هیكل دعوایش می شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوی هیكل چند تا مشت به او می زند و پرتش می كند. آدم لاف زن در حالی كه نفسش بالا نمی آید، به جمعیتی كه مشغول تماشا هستند می گوید: «شما می گویید چه كارش كنم؟» 

...

مسابقه فوتبال

ناظم:« چرا این قدر دیر به مدرسه آمدی؟»
دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب یك مسابقه فوتبال می دیدم. چون بازی به وقت اضافه كشید، ناچار شدم خواب بمانم تا نتیجه آن معلوم شود

...
در كلاس علوم

معلمی در كلاس علوم از دانش آموزی پرسید:« با دیدن پای این حیوان، نام حیوان را بگو
دانش آموز هر چه به پایی كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتی گفت: «بگو اسمت چیه تا برایت یك صفر بگذارم

دانش آموز پایش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روی پای من بگویید اسمم چیه.» 

...

راننده ناشی

شخصی كه تازه ماشین خریده بود به تعمیرگاهی رفت و به مكانیك گفت: «آقا، لطفاً ببینید این ماشین چه اشكالی دارد كه مدام به درو دیوار می خورد.»
...

دست پخت

از یك نفر كه با پا غذا درست می كرد پرسیدند: «چرا با پا آشپزی می كنی؟»
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نیست.»
 

...

در تیمارستان

رئیس تیمارستان به یكی از مراقب ها می گوید: «من در این جا از همه راضی هستم، فقط دیوانه ای هست كه اصرار دارد من برج ایفل را از او بخرم
مراقب می گوید: «خب، چرا نمی خرید؟
»
رئیس تیمارستان می گوید: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما می خریدم.»
 

...

در كلاس ریاضیات
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشی و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برایت می ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن

معلم با عصبانیت:« ۳۰۰ تومن؟

دانش آموز: «چون آن قدر گریه می كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان دیگر هم به من بدهد!»
 

...

خواب

اولی: «من خواب دیدم رفته ام مسافرت
دومی: «من هم خواب دیدم كه یك غذای خوشمزه خورده ام

اولی:« تنهایی؟ پس چرا من را دعوت نكردی؟
»
دومی: «می خواستم دعوتت كنم، ولی گفتند رفته ای مسافرت.»
 

...

علت طاسی

اولی: «چی باعث شد سر شما طاس شود؟»
دومی: «باد

اولی: «چرا باد؟
»
دومی:« آخر باد كلاه گیسم را برد!»
 

...

در كلاس علوم

معلم:« حامد! توضیح بده كه سیب زمینی چگونه به دست می آید. »
حامد: «اجازه آقا! با پرداخت مقداری پول!»
 

...

نصف پرتقال

معلم ریاضی از دانش آموز پرسید: «اگر مادرت به تو بگوید نصف پرتقال را می خواهی یا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب می كنی؟»
دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را

معلم گفت: «مگر نمی دانی نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال یكی است؟
»
دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! می دانیم، ولی پرتقالی كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نیست.» 

...

آرزوی كودكی

اولی: تا به حال به هیچ كدام از آرزوهای دوران كودكی ات رسیده ای؟
دومی: بله، وقتی بچه بودم و مادرم موهایم را شانه می كرد، آرزو داشتم كچل بشوم! 

...

اسب

اسب كشاورزی را دزد برده بود. یكی گفت: «تقصیر خودت بود كه اسب را خوب نبستی
دیگری گفت: «تقصیر پسرت بود كه در طویله را باز گذاشته بود

كشاورز گفت: «همه تقصیرها از ماست. دزد بیچاره هیچ گناهی ندارد!»
 

...

پوست موز

یك نفر پوست موزی روی زمین می بیند و می گوید: «ای وای! باز هم باید بیفتیم!» 

...

آرزوها

مردی كه در و پنجره می ساخت رفته بود خواستگاری، پدر عروس پرسید : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ویندوز نصب می کنم!!!  

...

امتحان تاریخ

معلم تاریخ: آهای! تو كه با آن قد بلندت ته كلاس ایستاده ای و بر و بر من را نگاه می كنی، بگو اسكندر مقدونی كه بود.
- نمی دانم
.
- چه كسی ناصر الدین شاه را كشت؟

- نمی دانم
.
- پس با این وضع چطور می خواهی امتحان تاریخ بدهی؟

- من كه نمی خواهم امتحان بدهم. آمده ام بخاری كلاس را تعمیر كنم 

...

بیكاری

شخصی ساعتش كار نمی كرد. رفت گشت، برایش كار پیدا كرد.

...

در عكاسی
عكاس:«دوست دارید عكستان را چگونه بگیرم؟
»
مشتری:«مجانی

...

در كلاس فارسی
معلم: وقتی می گوییم «دانش آموزان كلاس تكلیف های خود را با میل انجام می دهند.» «میل» در این جمله چه نوع كلمه ای است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه

...

درسینما

اولی:«ببخشید شما روی صندلی من نشسته اید
دومی:«می توانی حرفت را ثابت كنی؟
»
اولی:«بله!چون بستنی قیفی ام راروی آن جا گذاشته بودم

...

در كلاس زیست شناسی

معلم:« سعید! دو تا حیوان دو زیست نام ببر
سعید:«قورباغه و برادرش

...

دروغگوها

اولی: «یك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توی سر یك نفر و برگشت
دومی: «عجب! پس آن توپی را كه خورد توی سرم تو شوت كرده بودی؟
»
...

نسخه دكتر

بیمار:« آقای دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد می كند
دكتر: «مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟
»
بیمار: «چرا، پیچیدم دور انگشتم، ولی اثر نداشت

...
شكار شیر
اولی: «یك روز به یك شیر حمله كردم و دمش را بریدم

دومی:« پس چرا سرش را نبریدی؟
»
اولی:« آخر قبل از من، یك نفر دیگر سرش را بریده بود
. »
...
توصیه مادرها

مادر: «پسرم! باز هم كه با امید دعوا كرده ای! مگر نگفتم هر وقت عصبانی شدی، تا ۵۰ بشمار تا عصبانیتت تمام شود و دعوایت نشود؟
»
پسر:« بله مادر جان! گفته بودید، اما مادر امید به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!» 

ارسال شده بوسیله فرهود در مورخه : چهارشنبه 27 تیر 1386 ( 02:07 ق.ظ )
( | نوع مطلب : جک و لطیفه , | ارسال نظر | لینک مطلب | نظرات : )
مطالب پیشن
:: مسروق شده از یک وبلاگ صورتی نظرات این پست - نظر
:: ما بازمیگردیم نظرات این پست - نظر
:: عکسهای تبلیغاتی جالب نظرات این پست - نظر
:: عکس با غیرت ترین مرد دنیا نظرات این پست - نظر
:: ایمو ها نظرات این پست - نظر
:: سر پناه نظرات این پست - نظر
:: چه وصالی ؟ نظرات این پست - نظر
:: تفکر آزاد نظرات این پست - نظر
:: بازی با حال نظرات این پست - نظر
:: طناب زندگی نظرات این پست - نظر
:: هنرنمایی ورزشی با انگشت نظرات این پست - نظر
:: دسته بندی آدم ها نظرات این پست - نظر
:: روزگار بد نظرات این پست - نظر
:: پی بردن به invisible/available بدون نرمافزار و سایت نظرات این پست - نظر
:: تو نخواستی منو من هم رفتم !! نظرات این پست - نظر
صفخات وبلاگ

آرشیو
بهمن 1388
مرداد 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اطلاعات
  روز بخیر كاربر مهمان!
آمار بازدیدها:
امروز:
دیروز:
مجموع:

اطلاعات سایت :
کل نظرات:
کل مطالب :

مدیر سایت :
فرهود ( 70 )
دوستان ما

لینكدونی وب

فیلترشكن فیبرنوری (- کلیک)
همه چیز دانی ما ایرانی ها برای هم ! (- کلیک)
ترفندهای جالب درباره ماشین حساب (- کلیک)
کدهای قشنگه یاهو (- کلیک)
ترینر و save بازی GTA san andreas ! (- کلیک)
رنگهایی که شما را جذاب تر خواهند کرد! (- کلیک)
قصه ارواح (- کلیک)
اینترنت مجانی ببر (- کلیک)
شیطان پرستان (- کلیک)
عکسهای خنده دار (- کلیک)
آرشيو لينكدوني

لوگودونی
لینک به سایت





دوستان


Free Download Center

Free Download Center


طراح قالب : علی مهاجر